1
تغییرات سازمانی باعث افزایش فشار کاری من شده است
2
تغییرات سازمانی موجب افزایش سطح استرس و اضطراب من گردیده است
3
در مواجهه با تغییرات، احساس بیثباتی و سردرگمی در سازمان دارم
4
تغییرات مکرر سازمانی، پیشبینیپذیری محیط کار من را کاهش داده است
5
احساس میکنم حجم کاری من در نتیجه تغییرات افزایش یافته است
6
تغییرات سازمانی باعث کاهش تعادل میان کار و زندگی من شده است
7
در محیط کار، احساس خستگی عاطفی و روانی میکنم
8
احساس میکنم در نتیجه تغییرات، توانایی من برای ایفای نقش حرفهای کاهش یافته است
9
بیثباتی مدیریتی، منبع اصلی فشار روانی من در دانشگاه است
10
سازمان انتظاراتی دارد که با امکانات موجود همخوانی ندارد
11
در دانشگاه، بین اعضای هیأت علمی تبعیض آشکاری وجود دارد
12
نظام ارزیابی و ترفیع در دانشگاه عادلانه نیست
13
در دانشگاه، روابط بر ضوابط اداری و علمی غلبه دارد
14
افراد شایسته در دانشگاه به موقعیتهای مناسب دست نمییابند
15
معیارهای سیاسی بر معیارهای تخصصی در انتصابات مدیریتی ارجحیت دارد
16
احساس میکنم تلاشهای علمی من در سازمان دیده نمیشود
17
در تخصیص فرصتهای آموزشی و پژوهشی، عدالت رعایت نمیشود
18
نظام رتبهبندی اعضای هیأت علمی، منصفانه طراحی نشده است
19
احساس میکنم ارزش علمی و تخصصی من در سازمان نادیده گرفته میشود
20
بخشنامهها و دستورالعملهای اداری، احساس بیارزشی را در من ایجاد میکند
21
در دانشگاه، شایستهسالاری بهعنوان ارزش اصلی مدیریتی پذیرفته نشده است
22
احساس میکنم سازمان نسبت به دغدغههای حرفهای من بیتوجه است
23
دانشگاه بهتدریج از مسیر علمی خود خارج شده است
24
سیاستزدگی، مهمترین عامل زوال دانشگاه شده است
25
انتصابات مدیریتی در دانشگاه بیشتر بر اساس منافع سیاسی انجام میشود
26
دانشگاه به جای نهاد علمی، به ساختاری سیاسی تبدیل شده است
27
رسالت اصلی دانشگاه (تولید و گسترش علم) تضعیف شده است
28
نگاه اقتصادی و بازارمحور بر دانشگاه غلبه یافته است
29
درآمد و مسائل مالی بر کیفیت آموزشی و پژوهشی اولویت دارد
30
دانشجو بیشتر شبیه مشتری دیده میشود تا یادگیرنده
31
ارزشهای علمی جای خود را به ارزشهای اقتصادی دادهاند
32
فشار برای جذب دانشجو و افزایش درآمد، کیفیت آموزشی را کاهش داده است
33
احساس میکنم دانشگاه از رسالت تربیتی خود فاصله گرفته است
34
آینده دانشگاه را بهدلیل سیاستزدگی و اقتصادزدگی تاریک میبینم
35
احساس تعلق عاطفی من به دانشگاه کاهش یافته است
36
رابطه عاطفی من با دانشگاه بهتدریج کمرنگ شده است
37
دانشگاه را دیگر مانند گذشته برای خود معنادار نمیدانم
38
احساس میکنم هویت حرفهای من در دانشگاه تضعیف شده است
39
جایگاه و منزلت اجتماعی استاد در دانشگاه کاهش یافته است
40
استقلال علمی و حرفهای من در دانشگاه محدود شده است
41
احساس میکنم فقط مجری تصمیمات سازمانی هستم، نه مشارکتکننده
42
در تصمیمگیریهای مهم دانشگاه، نقشی ندارم
43
احساس میکنم صدای من در دانشگاه شنیده نمیشود
44
اغلب احساس بیقدرتی در محیط دانشگاه دارم
45
برای بقای خود در سازمان، ناچار به سکوت و همراهی هستم
46
وظایفم را انجام میدهم اما انگیزه و اشتیاق سابق را ندارم
47
احساس میکنم دانشگاه نسبت به آینده حرفهای من بیتوجه است
48
گاهی احساس بیگانگی با محیط دانشگاه دارم
49
بین ارزشهای علمی من و سیاستهای سازمانی تعارض عمیقی وجود دارد
50
گاهی مجبور میشوم برخلاف اصول حرفهای خود عمل کنم
51
فشارهای سازمانی باعث شده است به ارزشهای حرفهای خود خیانت کنم
52
احساس میکنم هویت معلمی و استادی من در سازمان آسیب دیده است
53
میان باورهای شخصی و انتظارات سازمانی دچار تعارض هستم
54
انجام برخی وظایف، احساس شرمندگی و گناه را در من ایجاد میکند
55
احساس میکنم دیگر نمیتوانم آزادانه و بر اساس وجدان حرفهای تصمیم بگیرم
56
این تعارض ارزشی، باعث کاهش رضایت شغلی من شده است
57
اگر مدیریت عادلانه و شایسته باشد، امید به اصلاح دانشگاه وجود دارد
58
شایستهسالاری میتواند اعتماد سازمانی را بازسازی کند
59
مشارکت واقعی اعضا در تصمیمگیری، حس تعلق را افزایش میدهد
60
تجربه تغییرات، باعث رشد و بازتعریف هویت حرفهای من شده است
61
با وجود مشکلات، برای حفظ اصول حرفهای خود مقاومت میکنم
62
احساس مسئولیت حرفهای، مانع از کنارهگیری من از دانشگاه میشود